شنبه ۱ ژانویهٔ ۲۰۱۱

لباس نامزدی

"با وجودیکه فردا نامزدیمه ولی هنوز نمیدونم چی بپوشم. به مامان میگم: میخواستم اون پیراهن مشکیه رو بپوشم ولی فکر نکنم خوب باشه چون با رنگ لباس داماد یکی میشه. بهتره اون لباسی که برا عروسیه فلانی پوشیدم رو بپوشم. فکر کنم بهتره. در کسری از ثانیه لباس رو میپوشم و به مامان نشون میدم. بلوز و دامنی با پارچه کار شده و رنگی مابین مسی و طلایی، که از حاشیه پائین دامنش به سمت بالا طرح طاووس داره که با سنگ و ملیله به خوبی و با ظرافت طراحی شده. به مامان میگم چون دامنش به اندازه کافی ازاد هست بهتره برا متفاوت تر شدن لباس، یه ژپون زیر دامن بپوشم. مامان میگه یه چرخ بزن ببینم که ژپون زیر دامنش جا میشه یا نه. همونطور که لباس تنمه،با لبخندی روی لب، یه چرخ میزنم و طاووسهای دامنم به خوبی زیبایی خودشون رو نشون میدن.مامان موافقت میکنه که همین لباسو با ژپون بپوشم."
چشمامو باز میکنم و یادم میفته که ساعت رو خاموش کردم و ممکنه خواب بمونم.ساعت رو نگاه میکنم و میبینم از شش گذشته. میزان مرخصیهایی که گرفتم رو تو ذهنم مرور میکنم و نتیجه میگیرم که بهتره سر وقت برم سر کار. بابا روی مبل نشسته و منتظره که چند دقیقه دیگه بره . سوغاتیهایی که مامان دیشب از مسافرت آورده روی مبلها ولو شده و خود مامان هم خوابه. یه نگاهی به سوغاتیها میندازم و یادم میاد که بین هیچکدومش اون پارچه لباس نامزدی که تو خواب دیدم نیست و خودم هم همچین لباسی ندارم. خنده بی صدایی میکنم و صبحانه رو آماده میکنم.