‏نمایش پست‌ها با برچسب "ویژه "دهه فجر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب "ویژه "دهه فجر. نمایش همه پست‌ها

مسابقه کیک دهه فجر

ماجراهای دهه فجر به این زودی ها تموم نمیشه. میشه برای فجر هر سال خاطره گفت. چند تا از این فجرها که در دوره دبیرستان بود خیلی شیرین بود. شیرین بود چون باید هر کلاسی یه طرحی برای کیک ارائه میداد و بهترین طرح برنده میشد ولی جایزه ای نمیگرفت.
طرح ها باید مرتبط با این دهه میبود. هر کلاسی ایده ای برای خودش داشت و طرح پیشنهادی رو میداد به قنادی محل و قناد اونجا براش کیکی رو درست میکرد. اگه قناد، اون طرح رو خوب درمیاورد اون ایده جایزه میگرفت. چون اگه ظاهرش قشنگ نمیشد ناخوداگاه ایده خوبش هم به چشم نمیامد. برا همین بهتر بود به قنادیهای محل جایزه بدن تا شاگردان مدرسه چون زحمت اصلی رو دوش اونها بود. بگذریم از اینکه اکثریت کلاسها طرحهاشونو به یکی از قنادیهای خوب و معروف محل دبیرستان میدادن و آخر کار تمام کیک ها از یه قنادی تولید میشد.
سال اول دبیرستان طرح کلاس ما "خمینی" بود. سال دوم هم یه هواپیما و سال سوم فکر کنم نقشه ایران بود .هر کلاسی برای خودش یه جشن کوچیکی ترتیب میداد که یا مثل اول دبیرستان ما به زد و خورد کیکی و کثیف کردن کلاس می انجامید یا مثل سال سوم که من نماینده (مبصر) کلاس بودم، اوضاع به خوبی و تمیزی پیش میرفت.
یه سال هم مسابقه والیبال بین دانش آموزان و کادر مدرسه برگزار شد که اونهم خیلی فاز داد. چون بعد مدتها میدیدیم که معلمهای مدرسه میتونن  چند تا حرکت اضافه از خودشون تولید کنند و با هر حرکت جدید تولیدی از معلم و ناظم، با بچه های مدرسه از خنده ریسه میرفتیم !
واقعا یادش به خیر...

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

کودکی ما و دهه فجر

همیشه وقتی مدرسه بودیم با آغاز دهه فجر هم خوشحال میشدیم و هم عزا میگرفتیم. خوشحال میشدیم چون جو و شورحال خاصی به مدرسه دست میداد و از طرفی عزا میگرفتیم چون میگفتن برید پرچم بخرید و بیارید مدرسه یا روزنامه دیواری درست کنید یا کلاس رو تزئین کنید.( برای همین اسم این دهه رو گذاشته بودیم دهه زجر!)

اینجا بود که بعد زمان  مدرسه وقتی به خونه میرفتیم با کلی نق زدن دست یکی از بزرگترهارو میگرفتیم و میرفتیم بیرون تا یه پرچم پیدا کنیم. چون گفته بودن همتون باید پرچم بدست بیایید مدرسه و سر صف باشید.  هر مغازه ای رو میگشتیم یه پرچم هم نمیتونستیم پیدا کنیم و مثل قضیه نقاشی بلد هم نبودیم روزنامه دیواری درست کنیم. روزنامه دیواری هم از غصه های روزگار ما بود.  پس باید دست به شلوار برادر یا دست به دامن دخترخاله میشدیم تا بعد کلی گریه زاری راضی بشن برامون روزنامه دیواری درست کنند. یا با بچه های کلاس،  پول روی هم میزاشتیم تا چیزمیز بگیریم کلاس درس رو تزئین کنیم. چون خیر سرشون می خواستن بهترین کلاس رو از نظر تزئین جایزه بدن ( که هیچ وقت ندادن ).
 یادمه اون موقع مامان خودش از این چیزای تزئینی ( اسمشو هم بلد نیستم) برامون با کاغذ در میاورد و به دیوار و سقف کمدهای خونه میزد تا من و برادرامو خوشحال کنه.

انشاء درباره خاطرات پدر مادر پیرامون انقلاب ، هم که جای خودشو داشت. کسی پیدا نمیشد خاطره حداقل یک صفحه ای داشته باشه تا بتونیم به عنوان انشا بنویسیم. چون از همون موقع،  قضیه وجب در نمره دادن ملاک بود.


از تنها چیزی که خوشم میامد، سرودهای این دهه بود که هنوز هم همشون حفظ هستن. با همون ریتم و با یاداوری تمام خاطراتم از خوندنش سر صف مدرسه یا سرودهای دسته جمعی یا شنیدنش از رادیو و تلویزیون.

یکی نبود اون موقع به من بگه که چی دختر. که چی این سرودهاروحفظ میکنی و معلم پرورشی رو خوشحال میکنی.

میخواهید باور کنید و میخواهید باور نکنید، ولی زمان مدرسه علاوه بر شوروحال ایجاد شده در مدرسه در دهه فجر، آدم حس میکرد اسمون و زمین هم دهه متفاوتی رو پشت سر میزاره. این نکته رو بدون هیچ تلقینی، خودم بهش باور داشتم. اما چند وقتیه که هیچ حس و حالی نه با تلقین و نه با یاداوری خاطرات مدرسه، بهار در زمستان این دهه رو یاداوری نمیکنه...
وقتی تصاویر مخصوص این دهه رو از تلویزیون میبینم به تنها چیزی که فکر میکنم به فجر دیگه ایه که دیر یا زود به وقوع میپیونده...
اندکی صبر سحر نزدیک است ...

 

دانلود آهنگهای دهه فجر : http://pafa.ir/?p=3349

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS