چند روایت معتبر درباره مرگ
یا ایتها النفس المطمئنه، ارجعی الی ربک راضیة مرضیة، فادخلی فی عبادی، فادخلی جنتی.
*** *** ***
کی؟ کِی؟ چرا؟ مریض بود؟ خدا به داد خانوادش برسه. خدا رحمتش کنه... *** *** ***
مگه چند سالش بود؟ آخی بیچاره دخترش. ازدواج هم نکرده.مریض که نبود. بهش نمیخورد به این زودی بره. دیدی نرفتیم امسال خونشون. کاش اون دفعه ناراحتش نکرده بودیم.
سرطان داشت؟ پس خانوادش خودشونو آماده کرده بودن. بیچاره راحت شد.
پیر بود؟ عمرشو دیگه کرده بود.حالا خوبه بچه مجرد خونه نداره.
حقش بود بمیره. دیدی چطوری رفتار میکرد. خدا ازش نگذره.
چه آدم خوبی بود. هرکی نیاز به کمک داشت کمکش میکرد. یادته اون موقع پول لازم داشتیم بهمون قرض داد. خدا بیامرزتش.
کاش اون روز باهاش بد برخورد نکرده بودم. کاش باهاش خوش رفتاری میکردم.اصلا فکر نمیکردم به این زودی بره. خدا منو ببخشه.
تا وقتی بود قدرشو ندونستیم. الان دیگه چه فایده داره.
*** *** ***
حالا کجا خاکش میکنن؟ کدوم قطعه؟ قبرش چند میلیون شده؟ میگن قبر قطعه های قدیمی تا 30 میلیون هم هست. خانوادش از کجا بیارن پولشو بدن؟بعد خاکسپاری غذا دادن؟ غذا چی بود؟
مرحوم اون موقع هم خسیس بود. دیدی کجا بردن غذا بدن.
*** *** ***
فلانی رو دیدی یه قطره اشک هم نریخت. عروسش که انگاری خوشحال بود مادر شوهرش مرده.دخترشو دیدی؟ چه شیونی میکرد. چه حرفهایی میزد.
عروس آقای فلانی گریش نمیگرفت دستمال کاغذی رو به چشماش فشار میداد بلکه اشکش دربیاد.
*** *** ***
مرد بیچاره چطوری بدون زن زندگی کنه. کی براش غذا بپزه. چهل نشده طاقت نمیاره و زن میگیره.بچه هاش میزارن زن بگیره؟آخی زن بیچاره بیوه شد.با دو تا بچه کوچک. چطوری تنهایی بزرگشون کنه. شوهرش درامدی داشته که به اینها برسه؟
*** *** ***
مُرد. فوت کرد. فوت شد. پر زد. پر کشید. رفت پیش خدا. رفت اون دنیا. به لقاءالله پیوست. به ملکوت اعلی پیوست.راحت شد. تمام کرد. ریق رحمت رو سرکشید. به درک واصل شد. *** *** ***
اگه وجدانت راحت و آسوده باشه مرگ مثل یه بوس کوچولو میمونه، اما اگه آلوده به گناه باشه... نه...*** *** ***
اوست كسى كه شما را از گل آفريد آنگاه مدتى را [براى شما عمر] مقرر داشت و اجل حتمى نزد اوست با اين همه [بعضى از] شما [در قدرت او] ترديد میكنيد .سوره الأنعامو خدا[ست كه] شما را از خاكى آفريد سپس از نطفهاى آنگاه شما را جفت جفت گردانيد و هيچ مادينهاى بار نمیگيرد و بار نمىنهد مگر به علم او و هيچ سالخوردهاى عمر دراز نمیيابد و از عمرش كاسته نمىشود مگر آنكه در كتابى [مندرج] است در حقيقت اين [كار] بر خدا آسان است. سوره فاطر
*** *** *** *** *** *** *** *** ***
به جرات میتونم بگم باحال ترین آدم فامیل بود. خیلی قبولش داشتم . بامرام و خوش مشرب. فوت ناگهانیش شوک بزرگی برای همه ما بود.تا حالا برای مرگ هیچ کسی اینقدر گریه نکرده بودم. از روزی که خبر رو شنیدم هرچی سعی میکردم یه مطلب برای مرگش توی کافه بنویسم نمیشد.هیچ کدوم از نوشته ها به بلوغ انتشار نمیرسید.
کاش میدونستیم که چقدر زود دیر میشه...
*** *** ***
چه رویاهایی می آیند...
گاهی اوقات پیش میاد که در یه لحظه از زندگی، احساس میکنی اون لحظه رو قبلا دیدی. مثلا توی خواب.همه چیز برات آشنا میاد.
گاهی اوقات موقعی که تب شدیدی داری خواب میبینی. خوابهای بی سر و ته.
گاهی اوقات وقتی به یه چیزی خیلی فکر میکنی، خوابشو میبینی.
گاهی اوقات دوست داری خواب خاصی ببینی، اما همه جور خوابی میبینی جز اونی که می خواستی.
همیشه یه سری خوابها هستند که به دلایلی تا آخر عمر، یاد آدم میمونن. مثل خوابهای خیلی تلخ یا شیرین و خوابهایی که به وقوع می پیوندند.
هنوز هم این خواب به وضوح همون موقع یادم مونده...
وقتی از خواب بیدار شدم زارزار گریه کردم. تا قبل نتایج کنکور تا حد زیادی مطمئن بودم خوابم راست بوده و خودمو آماده کرده بودم که اگه این رتبه رو گرفتم خیلی هول نکنم.
روز قبل اعلام نتایج کنکور خواب دیدم رفتم کارناممو بگیرم. وقتی کارنامه رو دستم گرفتم اینقدر اعدادش طول و دراز بود که متوجه نمیشدم رتبه کدومه.و تو ذهنم با خودم کلنجار میرفتم که این اعداد به تومنه یا به ریال!!!
همین هم شد. یعنی روز بعد که کارناممو گرفتم اصلا متوجه نمیشدم رتبم چند شده. آخرش متوجه شدم که رتبم شده: 3740
البته به ریال!
تا حالا فکر کردید خوابهایی که میبینید سیاه سفید هستند یا رنگی؟
گاهی اوقات موقعی که تب شدیدی داری خواب میبینی. خوابهای بی سر و ته.
گاهی اوقات وقتی به یه چیزی خیلی فکر میکنی، خوابشو میبینی.
گاهی اوقات دوست داری خواب خاصی ببینی، اما همه جور خوابی میبینی جز اونی که می خواستی.
همیشه یه سری خوابها هستند که به دلایلی تا آخر عمر، یاد آدم میمونن. مثل خوابهای خیلی تلخ یا شیرین و خوابهایی که به وقوع می پیوندند.
*** *** ***
بچه که بودم خواب دیدم نمکی اومده دم در خونمون و به من گفت: دختر خانم میشه این جاروی من که افتاده روی زمین رو بهم بدی؟ من هم خم شدم جارو رو بردارم که آقا نمکیه منو انداخت تو گونی نون خشک!هنوز هم این خواب به وضوح همون موقع یادم مونده...
*** *** **
از اول دبستان، در مدارس مسابقه علمی برگزار می شد. مسابقه ای که در اون، سطح سوالات از سطح آموزشهایی که معلم میداد بالاتر بود و قرار بود دانش آموزانی که آی کیوی بالاتری دارند مشخص بشن.
دوران راهنمایی هم من در این مسابقه اجباری شرکت کردم. چند شب بعد امتحان، خواب دیدم که یه برگه روی دیوار زدن و برگزیده های مسابقه رو مشخص کردن. اسم من هم بین اونها بود. حتی رتبه ای که داشتم رو هم دیدم.
روز بعد رفتم مدرسه و دیدم که خوابم دقیقا به همون نحو درست از آب درومده و با دیدن اسمم برای اولین بار جزء پنج نفر اول مسابقه علمی، ذوق مرگ شدم.
دوباره شب بعد خواب دیدم همون برگه روی دیوار زده شده و اسم من جزء اون پنج نفر نیست. روز بعد دوباره دیدم خوابم درست بوده و اسم من دیگه روی کاغذ نیست. رفتم دفتر مدرسه و پرسیدم که ماجرا چیه. خانم ناظم هم گفت: بررسی کردیم اشتباها اسم شمارو زده بودیم!
من هم حسابی دپرس شدم و ...
روزی که می خواستن لوح تقدیر به برگزیده های مسابقه بدن، اسم منو هم خوندن! من هم حسابی کیفور شدم. یکی از دوستان که از ماجرا اطلاع داشت گفت: الهام شانس آوردی ها...
*** *** ***
یک سال قبل کنکور خواب دیدم مامان که رفته بود جواب کنکور رو بگیره از بیرون اومده و داره گریه میکنه. من گفتم قبول شدم؟ مامان گفت نه. آخه ده هزار شدی!وقتی از خواب بیدار شدم زارزار گریه کردم. تا قبل نتایج کنکور تا حد زیادی مطمئن بودم خوابم راست بوده و خودمو آماده کرده بودم که اگه این رتبه رو گرفتم خیلی هول نکنم.
روز قبل اعلام نتایج کنکور خواب دیدم رفتم کارناممو بگیرم. وقتی کارنامه رو دستم گرفتم اینقدر اعدادش طول و دراز بود که متوجه نمیشدم رتبه کدومه.و تو ذهنم با خودم کلنجار میرفتم که این اعداد به تومنه یا به ریال!!!
همین هم شد. یعنی روز بعد که کارناممو گرفتم اصلا متوجه نمیشدم رتبم چند شده. آخرش متوجه شدم که رتبم شده: 3740
البته به ریال!
*** *** ***
این یه خاطره ربط چندانی به خواب دیدن نداره. دوران کودکی یه تشکی داشتیم که روی پارچش عکس موتور داشت. نصفه شب که بی خواب میشدیم یا از خواب میپریدیم، فکر میکردیم روی تشک پر از سوسک شده! مامان رو صدا میزدیم که مامان سوسک اومده!*** *** ***
شما کدامیک از رویاهای کودکیتون هنوز در خاطرتون مونده؟ تا حالا فکر کردید خوابهایی که میبینید سیاه سفید هستند یا رنگی؟
*** *** ***
پی نوشت 1:
یه بار یه خوابی دیدم که هم تیتراژ ابتدایی داشت و معرفی بازیگران و خلاصه تا آخرش مثل یه فیلم ادامه پیدا کرد.
چند بار هم پیش اومد که در طول شب که بیدار میشدم و باز میخوابیدم ادامه خواب قبل رو میدیدم.
اما اکثر اوقات پیش اومده که وقتی تلویزیون روشن بوده یا کسی تو خونه داشته حرف میزده، صداها با خوابی که میدیدم قاطی شده و بعد که بیدار شدم متوجه شدم همه چیزارو تو خواب شنیدم. اما سیر جریانش کمی فرق داشته.
نمیدونم چرا ولی وقتی کسی مدت زمان زیادی از کودکیشو توی یه خونه گذرونده باشه، و در بزرگی در یه خونه جدید یا حتی خونه قدیمی که نوسازی شده زندگی کنه، هر وقت خواب ببینه، خودشو در همون خانه کودکی با تمام شرایط قبل تعمیر یا ساختش میبینه.حتی اگه چندین سال بگذره.
*** *** ***
پی نوشت 3:
چند سال پیش بود که اینقدر سرم خارش گرفته بود که تصمیم گرفتم کچل کنم. یعنی مثل سربازها موهامو از ته بزنم.تصمیمم خیلی جدی بود و با وجودیکه مامانم مخالف بود من جدی جدی می خواستم این کارو انجام بدم.
تا اینکه یه شب خواب دیدم کچل کردم و هرکی منو میبینه میگن این دختره از کانون اصلاح تربیت فرار کرده! خیلی ترسیده بودم و وقتی از خواب بیدار شدم از این تصمیم جدی منصرف شدم. مامانم گفت خوبه از این خوابها ببینی تا این دیوونه بازیهارو بزاری کنار!!!
*** *** ***
پی نوشت 2: نمیدونم چرا ولی وقتی کسی مدت زمان زیادی از کودکیشو توی یه خونه گذرونده باشه، و در بزرگی در یه خونه جدید یا حتی خونه قدیمی که نوسازی شده زندگی کنه، هر وقت خواب ببینه، خودشو در همون خانه کودکی با تمام شرایط قبل تعمیر یا ساختش میبینه.حتی اگه چندین سال بگذره.
*** *** ***
پی نوشت 3:
چند سال پیش بود که اینقدر سرم خارش گرفته بود که تصمیم گرفتم کچل کنم. یعنی مثل سربازها موهامو از ته بزنم.تصمیمم خیلی جدی بود و با وجودیکه مامانم مخالف بود من جدی جدی می خواستم این کارو انجام بدم.
تا اینکه یه شب خواب دیدم کچل کردم و هرکی منو میبینه میگن این دختره از کانون اصلاح تربیت فرار کرده! خیلی ترسیده بودم و وقتی از خواب بیدار شدم از این تصمیم جدی منصرف شدم. مامانم گفت خوبه از این خوابها ببینی تا این دیوونه بازیهارو بزاری کنار!!!
از پدرسالار تا فارسی وان
از پدرسالار تا فارسی وان
دو تا شبکه داشتیم که اون موقع بهش میگفتیم کانال. هرچی بود در این دو کانال بود. اول سیاه سفید بود و بعد رنگی شد و ما ذوق در کردیم. وقتی بیکار بودیم و از بازی با اسباب بازیهای پلاستیکی و کتاب خوندن خسته بودیم، دسته جمعی جلوی تلویزیون مینشستیم و کارتون و سریال میدیدیم. فرقی نداشت جعبه جادویی داره "رامکال" نشون میده یا "آینه عبرت" یا حتی مستند "یک میلیارد مسلمان" یا سریالهای پلیسی مثل " درک"، ما فقط میدیدیم و لذت میبردیم. گاهی هم منتظر شنیدن خبر عیدفطر بودیم که وسط "پوآرو" گل و بلبل و آواز نشون میدادن و ما خوشحال میشدیم.
*** *** ***
یادمه وقتی پدرسالار پخش می شد و همه منتظر بودن ببینن آخرش چی میشه و آذر چشم سفید چه آتیشی میسوزونه و اسدالله خان از سکته قلبی نجات پیدا میکنه یا نه ، یه جک رواج پیدا کرده بود که: میدونی آخر پدرسالار چی میشه؟ دیش دیرین دین دین.... (آهنگ آخر سریال) هزار دستان، سربداران، بوعلی سینا، کمال الملک سریالهای تاریخی بودند که در امکانات کم اون زمان ساخته شدند. کیه که هنوز شعبون بی مخ رو یادش نباشه؟
کیه که هنوز "روزی روزگاری" و بازی درخشان ژاله علو و مرحوم خسرو شکیبایی رو یادش رفته باشه؟
"گالشهای مادربزرگ" آخرش چی شد؟ دزد لوازم منزل کی بود؟
"آینه عبرت" و آتقی به کجا رسیدند؟ آتقی بالاخره اعتیادشو ترک کرد؟ منتقل و وافورشو کجا برد؟
زندگی ها در "آینه" شیرین شد؟ مرجانه گلچین و مهین شهابی که در تمام قسمتهای سریال بازی می کردند چی شدند؟
اون آقاهه در "راز باغچه" بالاخره تونست دخترو پسر سریال رو گول بزنه و به گنج باغچه دسترسی پیدا کنه؟ چی توی باغچه بود؟
آخر "تلویزیون کابلی بچه ها" چی شد؟
وای که چقدر کیف میکردیم وقتی اسد خمارلو در "آرایشگاه زیبا" مشغول شنیدن غرغرهای مادرش پشت تلفن بودو از سرما میلرزید، ما هم تو خونه کنار بخاری نفتی و مامان که داشت بافتنی میبافت نشسته بودیم و با همون حس سرما آرایشگاه زیبا میدیدیم.
" ساعت خوش" چرا یکهو تموم شد؟ جنگ های نوروزی شبکه یک ،اجراهای دیدنی "داریوش کاردان" در نقش عرب ، "بعد از خبر" شهریاری و آتش افروز، " تا هشت و نیم"، "دیدنیها"ی جلال مقامی، " واقع نمایی های "همسران" و " خانه سبز" بیرنگ و مرحوم رسام ،" قورباغه سبز"، "چاق و لاغر"، "النگ دولنگ"،" هوشیار و بیدار"، "علی کوچولو"، مسابقه " بخور بخور" با اجرای شهریاری و کیک های خوشمزه ای که شرکت کننده ها با چشم بسته می خوردند.
*** *** ***
خیلی وقته که دیگه خبری از این هیجانات و لذتهای تصویری نیست. همه چیز رنگ سیاهی به خودش گرفته، حتی وقتی بخوای مثبت هم فکر کنی و دیدن یکی از سریالهارو تحمل کنی، هنوز ده دقیقه نشده کانال رو عوض میکنی و میزنی فارسی وان. تا شاید در چند دقیقه استراحت قبل خواب کمی آروم بشی و استراحت کنی.حتی دیدن سریالهای مثلا فاخر هم راضیت نمیکنه. چون سطع توقعت از رسانه ملی از زمانی که " آینه" پخش می شد تا به الان، خیلی بالاتر رفته و نمیتونی تحمل کنی که به نام بیننده و به کام رسانه ملی،سرت شیره بمالن.
*** *** ***
بهتره بی خیال این جعبه جادویی که تعدادشبکه هاش ( کانال قدیم) بیشتر شده رو بی خیال بشی و فکر کنی که اصلا خاطراتی از این جعبه جادویی که قبلا سیاه سفید بود و باید جلوش میرفتی تا این دو تا کانال رو عوض کنی، نداری...
اشتراک در:
پستها (Atom)






