مادر! ای طراوت بهاران و ای هستی بخش زندگانیم...

مادر! ای طراوت بهاران و ای هستی بخش زندگانیم
تو را چه بنامم و وصفت چه بخوانم که بیکران آسمانها و دریاها و هرچه در اوست در پیش نام تو کوچکند و عزیز
و اکنون تو را ای بزرگ، ای بی همتا
با تمام عظمتت در قلب کوچک خود می یابم و یزدان پاک را سپاس می گویم که این نهال عشق و محبت را به قلب من ارزانی داشت
باشد که به جبران نیکیهایت و به پاس بی خوابیهایت
همواره تو را عزیز بدارم و محترم
و همواره آواز من این باشد که
مادر... دوستت دارم ... دوستت دارم...
*** *** ***
نیایش آقایون در روزهای قبل روز زن:  ای وای چی بخریم، چقدر خرج کنیم، حالا نمیشه بی خیالش شد؟ خداکنه اداره کارت هدیه بده بدیم خانوم خرج کنه. بهتر نیست لوازم خونه بگیریم تا هم به زندگیمون یه چی برسه و هم به زنمون؟بهتره از خودش بپرسیم چی میخواد یا پولشو بدیم خودش بره بخره. اصلا کی این روز زن رو اختراع کرد؟ اگه پول خرج کنیم تا برج بعدی که حقوق بگیریم از بی پولی چکار کنیم؟

*** *** ***
بچه که بودم، روز مادر که میشد، چون بابا خودش چیزی برای مامان نمیخرید، من و برادرام از اثاثهای خونه یه چیز رو کادو میکردیم و به مامان میدادیم. یه بار هم من از نقاشی های کج و کوله خودم به مامان دادم. یادش به خیر...

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

مامان خدا را دوست دارد ، ولي نمي دانم آيا خدا هم او را دوست دارد؟


بابا آب داد

بابا نان داد

بابا فقط آب داد و نان داد، مامان عشق داد

بابا گول شیطان را خورد و شناسنامه اش چند بار پر شد. پر شد، خالی شد

خالی نشد.خط خورد. زن ها خط خوردند، مادر ها خط خوردند

دخترها زن شدند، زن ها مادر شدند و خط خوردند

و بابا چون حق دارد، آب می دهد. نان می دهد.

مامان، زوجه
مامان، ضعیفه
مامان، عفیفه

مامان غذا پخت، بابا غذا خورد. مامان لباس را اتو کرد، بابا لباس را پوشید و رفت بیرون ...مامان ظرف شست، بابا روزنامه خواند.

بابا روزنامه خواند و اخبار دنیا را فهمید ولی نفهمید مامان غم دارد

بابا اخم کرد. بابا فحش داد.آخر بابا ناموس دارد .پشت سر ناموسش حرف بود.

مامان، کار
مامان، پیکار

مامان، تکرار. مامان، بیدار. مامان، دار، سنگ مامان،شهلا.مامان، دلارام. مامان،افسانه،لیلا

بابا نان می دهد و فوتبال خیلی دوست دارد

بابا رونالدو را از مامان بیشتر دوست دارد

بابا می خوابد، مامان می خوابد. مامان می زاید. مامان با درد می زاید. مامان شیر می دهد، بزرگ می کند، حقیر می شود، پیر می شود

بابا زن گرفت. صیغه بابا برای مامان طلا گرفت. مامان بغض کرد

مامان رفت. صیغه یعنی رفتم، رفتی، رفت ... مامان برگشت

کسی با بابا کار ندارد. بابا حق دارد. حتی اگر شب ها هم نیاید ولی مامان باید با آبرو باشد

آبرو یعنی مامان ساکت باشد. من ساکت باشم. زن ساکت باشد و مرد آب بدهد، نان بدهد
بابا "پرسپولیس" را دوست دارد
بابا "آنجلینا جولی" را دوست دارد

مامان، کار
مامان، پیکار
مامان، سرشار از پیکار
مامان، زندان، بیمار، تب دار

بابا خانه دارد، ماشین دارد، ارث دارد، غرور دارد ، زور دارد

مامان روسری دارد ولی دیگر هیچ چیز ندارد. مامان فقط حق مهریه دارد، حق نفقه دارد، حق آزادی دارد. پس باید ساکت بماند حتی اگر مهریه ،نفقه و آزادی ندارد.

بابا کله پاچه را از زن های زیر پل هم بیشتر دوست دارد

مامان خدا را دوست دارد ولی نمی دانم آیا خدا هم او را دوست دارد ؟ پس چرا مامان تب دارد؟! بابا نمی بیند

نمی بیند که مامان غم دارد، درد دارد
باباهای اینجا هیچ وقت نمی بینند

بابا فقط آب می دهد، نان می دهد و می رود و ما هر روز،
بایدخدا را شکر کنیم...روزی هزار بار
http://daneshjoo-it-r.persiangig.com/image/mami.JPG

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

کتاب صوتی

نمایشگاه کتاب که رفته بودم، چند تا نمایشنامه صوتی از غرفه مرکز هنرهای نمایشی رادیو خریدم. نمایشنامه صوتی سریالهای "بنجامین باتن"، "فرار از زندان"و" هملت" ،"شاه لیر".
تا الان بنجامین باتن و چند قسمت از فرار از زندان رو گوش کردم. چون بنجامین باتن رو دیده بودم، بهتر متوجه دقت اقتباس نویسنده نمایشنامه رادیویی شدم.نمایشنامه بنجامین باتن شامل تمام اتفاقات مهم خود فیلم اصلی می شد و به خاطر اجرای رادیویی زیبا و قوی بازیگران، خیلی خوب میتونستی تصویر داستان رو توی ذهنت مجسم کنی.

به نظر من بهترین زمان برای گوش دادم به این نمایشنامه های صوتی، موقع خواب و توی رختخوابه. زمانی که دلت میخوای مثل کودکی که " شب به خیر کوچولو" گوش میدادی، یکی باشه تا برات قصه بگه و با صداش به خواب بری. من هم در این مدتی که این نمایشنامه هارو با ام پی تری گوش میدم، همین حس رو دارم.
فایده مهمی که این کار برام داره اینه که از پراکندگی ذهنی موقع خوابم جلوگیری میکنه. یعنی باعث میشه لااقل ذهنمو به فهم داستان منعطف کنم و ذهنم کمتر بین مشرق و مغرب سیر کنه و بی خوابم کنه.
زمان شنیدن داستان وقتی به خودم میام که فکر میکنم خوابم نبرده ولی داستان از قسمت اول رفته قسمت سوم و من تو این مدت خوابم برده و متوجه نبودم!

رادیو فرهنگ قرار بوده از 25 اردیبهشت "فرار از زندان" رو پخش کنه. حالا من نمیدونم پخش شده یا نه ولی این شبها که دارم نمایشنامشو از ام پی تری گوش میدم، با خودم فکر میکنم که کاش بجای اینکه اینهمه خرج بشه تا یه سریال تصویری ساخته بشه که اینقدر وقت و پول سازنده و بیننده رو بگیره، نمایشنامه صوتی ساخته بشه که لاقل یه سری از بداموزیها و سانسورهارو نداشته باشه!
لاقل اگه ایرانیها بودجه صداوسیما رو خرج کارهای صوتی کنند به نظرم نتیجه کار از اینی که داریم میبینیم خیلی بهتر درمیاد. اگه باور ندارید برید "فرار از زندان" و "بنجامین باتن"صوتی رو گوش بدید.

در راستای علاقه به داستان شبانه، مجموعه صوتی "نامه های عاشقانه یک پیامبر" با صدای "پیام دهکردی"( همون دوست شهریار در سریال شهریار که اسمش یادم نیست)، خریدم. مطمئنا شنیدن این صدا هم موقع خواب لذت بخش و آرامش بخش خواهد بود...

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

کافه شکلات درهمشهری

در ضمیمه امروز روزنامه " همشهری مسافر" کاریکاتوری چاپ شده که الهام گرفته از مطلب قبلی من در کافه شکلات هست. عکسشو انداختم تا ببینید  کافه شکلات از همه جلوتره!!!

برای دیدن اندازه بزرگتر، روی عکسها کلیک کنید یا بعد از ذخیره با اندازه بزرگتر ببینید.

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS