دفتر مشق در گذر زمان


دانلود کامل عکسهای این مطلب: دانلود

*** *** *** 
 
یکی از معضلاتی که در دوران دبستان گریبانگیر کلیه دانش آموزان بود، این بود که در شروع سال تحصیلی نمی دانستند برای هر کتابی دفتر چند برگ بردارند!
در نتیجه اولین سوالی که دانش آموزان از معلم میپرسیدند این بود که دفتر چند برگ برداریم؟
حالا یا معلم تعداد برگ رو مشخص میکرد و یا به سلیقه خود دانش آموز واگذار میکرد که این مسئله موجب عذاب و سختی دانش آموز می شد. یعنی باید با کمک خانواده همفکری میکردند که برای مثلا درس تاریخ دفتر چند برگ لازمه که در آخر سال تعداد صفحات زیادی ازش سفید نمونه!


  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

امتحان ثلث سوم

دیشب خواب دیدم که دارم امتحان میدم و بعد امتحان وقتی برگه یکی از بچه هارو با خودم مقایسه کردم دیدم که اون خیلی کاملتر از من نوشته و ممکنه من از اون درس نمره نیارم. وقتی از خواب بلند شدم خداروشکر کردم که دیگه مدرسه و دانشگاهی درکار نیست که بخوام برای ترس از امتحانش خوابم نبره و اضطراب و دلهره سراسر وجودمو بگیره

*** *** ***
زمان مدرسه، هر وقت ماه خرداد فرا میرسید، از یه طرف استرس امتحان ثلث سوم رو داشتیم و برای کسب یه نمره و معدل خوب خر میزدیم، از طرفی هم خوشحال بودیم که فصل آزادی یعنی تابستون سر میرسه و سه ماه میتونیم برا خودمون خوش باشیم.

زمان امتحانات ثلث میرفتیم مدرسه امتحان رو میدادیم و برمیگشتیم خونه. که این برگشت به خانه اونهم مثلا در ساعت ده صبح خیلی حال میداد. وقتی یه امتحان رو میدادیم همه اطلاعات درسیمون از ذهن پاک میشد و مثل آدمی بودیم که یه قله رو فتح کردیم.

شرایطی که سر جلسه امتحان داشتیم هنوز هم در مدارس حکمفرماست و تفاوت چندانی نکرده. ولی از بین امتحان هایی که در دوران مدرسه هم خیلی سخت  و هم متفاوت بود، امتحان دیکته بود. اگه یادتون باشه چند معلم در کلاس و راهروها مستقر میشدند و به ترتیب کلمات و جملات دیکته رو تکرار میکردن که همه بشنون و جا نمونن.
یکی از سختیهای امتحان دیکته این بود که فلان کلمه سرهم نوشته میشه یا جدا. برا همین باید دقت میکردیم ببینیم معلم چطوری کلمه رو ادا میکنه. 

هر وقت یاد سالن مدرسه که صندلی ها مرتب گذاشته شده بود و ما باید میرفتیم مینشستیم و هزار تا مراقب کنارمون راه میرفتن میفتم، مثل همون موقع نگران و مضطرب میشم.

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

کتابهای دبستان

در این قسمت نگاهی داریم به کتب فارسی سال اول و دوم دبستان. 




  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS

طلاق


بچه که بودم هر وقت در سریالی اسمی از طلاق میشنیدم به مامان میگفتم: طلا که خوبه پس چرا اینا میگن بده؟
من فکر میکردم اینها میگن طلا و همیشه هم طلا خوب بود! و تو ذهن خودم مدام کلنجار میرفتم که پس چرا تو این فیلمها و سریالها این طلای خوب و ماندنی نکوهش میشه؟
*** *** ***
پدربزرگم هر وقت برای خواستگاری خونه غریبه ای میرفت، زمانی که روی منبر میرفت تا از خاندانمون تعریف کنه میگفت: خوشبختانه تو فامیل ما هیچ طلاقی وجود نداره!
*** *** ***
چند ماهی میشه که خبر از طلاق جوونهای فامیل میشنویم. از طرفی ناراحت میشیم، چون مثلا با فلان فامیلمون از بچگی با هم بزرگ شدیم و مثل خواهر برادر هستیم و وقتی گذشته رو تصور میکنیم دلمون میگیره. از طرفی تو دلمون میگیم اون موقع که خانوادش جیلیز ویلیز میکردن که چشماتو درست باز کن زندگی این چند روزه خوشی اولش نیست، گوش شنوایی نبود...

*** *** ***
پدر مادرهای خیلی از جوونهای امروزی حتی بدون عشق ازدواج کردن و به زندگی ادامه دادن. نمیگیم این کار درستی بوده یا نه ولی خیلی از سختیها و مشکلاتشون با گذشت برطرف میشده.
اما حالا که دهه شصتی ها به ازدواج و زندگی مشترک رسیدن ، بیشتر باید به فکر آینده ازدواجشون باشن تا غم کار و مسکن و ازدواج . اگه از همین اول به آیندشون نگاه کنن شاید دیگه غم ازدواج کردن و نکردن خیلی آزارشون نده!!!

  • Digg
  • Del.icio.us
  • StumbleUpon
  • Reddit
  • RSS